تبليغاتX
دادگان - رساله های اخوان الصفا،هویت و محتوای آن

رساله های اخوان الصفا،هویت و محتوای آن

مؤلف:پرفسور سید حسین نصر

ترجمه:امیرعباس امیرشکاری

 

پیشگفتار مترجم

 

قرن چهارم هجری،قرن رواج گستردۀ فلسفه یونان،در میان اندیشمندان مسلمان،و غلبه شیوۀ التقاط و امتزاج است.با تفوق تمایلات فیثاغوری و افلاطونی،بیشتر فرقه های اسلامی،به ویژه،آنان که بر قدرت عرب و بر اسلام سنّی خرده می گرفته،برآن بودند که شریعت در اثر اندیشه های جاهلانه،چرکین گشته است و تطهیر آن جز به فلسفه امکان نیاید،به تلاشی فراوان،برای تبیین عقلانی مذهب مبادرت ورزیدند.در این صورت،بعید به نظر نمی رسد که از میان اسماعیلیان،نحله ای سری به نام اخوان الصفا،پای به عرصه وجود نهد و رسالاتی ترتیب دهد که در آن،عصارۀ تمامی کشمکشهای فلسفه شایع درآن روزگار آمده باشد و در باطن به بیان حقایق فکری خویش پردازد.در این میان،برخی تا بدانجای رفته اند که گفتمان جمعیت اخوان را گفتمانی بر ابتنای مسائل سیاسی و عقلانی دانسته،انقراض نظام سیاسی و فکری مسلمانان،در آن زمان را اراده کرده اند.به هر تقدیر،محققانی فراوان به پژوهش درباب جمعیت مذکور پرداخته،آثار خویش را منتشر ساخته اند که پرفسور سید حسین نصر،از جمله آنان به شمار می رود.

 

پرفسور سید حسین نصر(متولد 19 فروردین 1312 خورشیدی)،استاد دانشگاه جرج واشینگتن ایالات متحدۀ امریکا،از فیلسوفان نامدار مسلمان و ایرانی است که دارای کتابها و مقالاتی فراوان است.نصر،در زمرۀ اندیشمندان نامدار دین تطبیقی و شاگرد مادام العمر و پیرو فریتیُف شوون سوئیسی1 است که در شناسایی باطنیگری در اسلام،صوفیگری،فلسفه علم و متافیزیک،در جهان اسلام و غرب،دارای اشتهار و تفوقی حائز اهمیت و دارای چهار دهه سابقه تدریس در دانشگاههای معتبر جهان است.وی فارغ التحصیل دانشگاههای ام.آی.تی و هاروارد در رشته تاریخ علم با گرایش علوم اسلامی است که پیش از انقلاب 57،در سن سی سالگی،از دانشیاری به مرتبه استادی رسید و تا زمان انقلاب،در زمانهای مختلف،رئیس دانشگاههای آریامهر(صنعتی شریف کنونی) و ملی،معاون دانشگاه تهران و نیز رئیس دفتر فرهنگی شهبانو فرح پهلوی و انجمن شاهنشاهی فلسفه در تهران گشت.پرفسور نصر،مدتی شاگرد سید محمد طباطبایی و از همکاران اصلی آنری کُربَن2 در فراهم ساختن کتاب ((تاریخ فلسفه اسلامی)) بوده است.وی که خویشاوند رامین جهانبگلوست،به زبانهای انگلیسی،فرانسه،فارسی و عربی،تسلطی کامل داشته،از استادان سرشناس اسلام سیاسی است.

 

بدین روی،تمامی کسانی که خواستار مطالعه در کلام اسلامی هستند،از مطالعه آثار نصر ناگزیر خواهند بود.مقاله حاضر،به قلم ایشان،تحت عنوان ((رساله های اخوان الصفا،هویت و محتوای آن))،برگردانی از اصل مقاله به زبان عربی،تحت عنوان ((رسائل إخوان الصفاء هويتها ومحتواها)) است.ترجمه کامل این نوشتار را که فرازهایی از آن،در روزنامه ایران نیز انتشار یافته است،در وهله اول،به استاد ارجمند،جناب آقای پروفسور نصر،و نیز به تمامی دوستداران دانش تقدیم می کنم.از سرکارخانم لیدا فخری،در روزنامۀ ایران که مشوق اصلی من در ترجمه بوده اند و نیز زحمات خستگی ناپذیر دوست ارجمند جناب آقای علی رضا شفاه،در انتشار این برگردان،صمیمانه سپاسگزارم.باشد که این اقدام گامی باشد در گسترش علم و فرهنگ و معرفت در کهن ایران باستانی.

 

اینچنین باد!

 

اینچنینتر باد!

 

امیرعباس امیرشکاری-رشن روز از مهرماه یکهزار و سیصد و هشتاد و شش خورشیدی

 

 

[درآمد]

 

از آن جا که رساله ها از همان ابتدای ایجاد،به گونه ای سری،پنهان بود،باقی ماندند تا موضوع جدال فراوان و مصدر اختلاف میان تمامی علمای اسلام و غرب را نیز فراهم آورند.3همان طور که مسأله هویت مؤلفان(یا احتمالاً مؤلف واحد)،و مکان و زمان تدوین آثار آنان و گسترش آنها،و طبیعت این برادری سری و مظهر خارجی آن؛[یعنی]رسالات و غیر از آن از مسائل ثانویه[نیز] بدون پاسخهای تاریخی معین،باقی ماند.

 

از سوی دیگر،منابع اسلامی فراوان،اسامی جماعتی از علمای بصره را [به عنوان] مؤلفان رساله ها،خاطرنشان می سازند.ابن القطفی در کتاب خود،اخبارالحکماء،با نقل از ابوحیان التوحیدی،متذکر می گردد که مؤلفان رساله ها،ابوسلیمان محمد بن معشر البسطی،ابوالحسن علی بن هارون الزنجانی،ابو احمد المهرجانی،عوفی البصری و زید بن الرفاعی هستند.4شهرزوری،از سوی دیگر،فهرستی از مؤلفانی کمابیش متفاوت،آورده و آن را در کتابش،نزهه الأرواح،ذکر کرده است [که] تماماً دربرگیرندۀ ابو سلیمان محمد بن مسعود البسطی معروف به مقدسی،ابوالحسن علی بن هارون الصابی،ابواحمد النهرجوری،عوفی البصری و زید بن الرفاعی است.5خود ابوحیان التوحیدی برآن است که وزیر،ابوعبدالله السعدان که در سال 375/985 به قتل رسید،جماعتی از علما را به کار گرفت که تماماً دربرگیرندۀ ابن زرعه(331/942-398/1003)،مسكويه الرازي(ت. 421/1029)،ابوالوفاء البوزجاني،ابوالقاسم الاهوازي،ابوسعيد بهرام،ابن شاهويه،ابن بكر،ابن حجاج الشاعر،شوخ الشيعي(ت. 391/1000) وابن عبيد الكاتب هستند و گفتارهای اینان جمع و برای فراهم آوردن رساله ها،طبقه بندی شد.6ابوحیان،به نقل از یکی از نویسندگان ادعایی-زید بن الرفاعی- گفتار وی را ذکر کرده است که(( وی، درحالی که می داند چگونه مذهبش از تمامی جوانب،تشکیل می شود،به هیچ صورت،به هیچ علاقه معینی مربوط نمی گردد.[...].پس اخوان برآنند هرگاه کسی بتواند فلسفه یونان و شریعت اسلام را با یکدیگر جمع کند،به کمال ایمان می رسد.بدین صورت،پنجاه جزوه،در تمامی رشته های فلسفه،به رشته تحریر درآوردند.))7

 

اختلاف نظرها،تنها به نویسندگان رسالات ختم نگشته،بلکه مشتمل بر امر تعلقات مذهبی آنان داخل جماعت اسلامی نیز شده است.8بدین روی،مناقشات جدیدی پای به عرصه وجود نهاد که میان خود اندیشمندان مسلمان،در قرون وسطی،منعکس گشت.9ابن القفطی،دیدگاه خویش را در این موضوع،ابراز داشته و بر آن است که اخوان الصفا،از پیروان مکتب معتزله [و] دارای شیوۀ عقلانی هستند.10

 

اما هرگاه احترام فراوانی که اسماعیلیان برای رساله ها قائلند11 و استفادۀ وسیع آنها از آن،به ویژه در یمن را به حساب آوریم،و حقیقت این است که این ((سند را اسماعیلیان به عنوان جزئی از مذهب خویش مورد پذیرش قرار می دهند،و هنوز باطنی محسوب می گردد))12،با مد نظر قرار دادن این امر،هرگز تعجب نخواهیم کرد هنگامی که اکثر علمای راوی-از مسلمانان و غیر مسلمانان-را بیابیم که بر آن باشند اسماعیلیه مؤلفان این سند هستند.به عنوان مثال،عارف تامر روایت مفصل و متقاعدسازنده ای درباب طبیعت رسالات اسماعیلیه آورده،که به محتویات رسالات مذکور نام ((فلسفه اسماعیلیه)) اطلاق کرده است.13

 

عادل العوا،بر بنیاد بررسی تحلیلی رسالات،تا اندازه ای شیوه ای مختلف در پیش گرفته است.بدین ترتیب،به جای ارتباط اخوان الصفا به هر گروه معین،شاهد اطلاق نامی مبهم تحت عنوان ((ما بعد المعتزله))14 بدانان هستیم؛یا در این رأی توافق گشته است-هرچند توافقی مبهم-که برخی شاگردان اخوان الصفا،غربیهای نخستین بودند.

 

تـوجـه جـدی عـلـمـای غـرب،بـا تـرجـمـه ای آزاد و غـیـرمـنـظـم کـه دیـتـریـتـسـی15 درخـلال دورانـی آموزشی به مدت سی سال در قرن نوزدهم بدان مــبـــادرت ورزید و اغلب رساله ها را دربرگرفت،آشـکـار گـشت.16 در نوشته های نخستین وی نقش اخوان الصــفـا،در جمع آوری دائرة المعارفی اغلب معارف اسلامی و در یگـانه سازی علوم مختلف،در دیـــــدگاه جــهــانی،حـــائـــز اهـــمــیــت تــبیین گـشـتـه اسـت.17مقاله فلوگل18درباب اخوان الصفا19،از نخستین مقالات آلمانیست که بدان جهت که در آن تأکید گشته بود ماهیت رسائل،عقلانی و معتزلیست،در دهه های آتی،به ایفای نقشی مؤثر پرداخت.اما هرگاه توجهات معتزله و گرایشهای عقلانی آن را از سویی و نظریات اخوان الصفا درباب کیهان شناسی و ماوراء الطبیعه را از سویی دیگر مورد پذیرش قرار دهیم،نظریه فلوگل از حیث قابلیت فهم،از دشوارترین امور خواهد بود.با وجود این،علمای قرن بیستم نظیر براون20 و نیکلسن21،به تأیید این نظر مبادرت ورزیده اند.ازسوی دیگر،میگل اَثین پَلَثیُس22 بر آن است که رسالات،مشتمل بر مخلوطی از وحی و الهام مجموعه ای از شیعه و معتزله است.پاینز23 به گونه ای مشابه بر این باور است که درحین اشاره به نقش پیامبر،رساله های اخوان الصفا،در این حالت،درست مثل حالات فراوان دیگر،تلاشی برای پر ساختن شکاف میان دو جریان فکری است:پس از سویی نشأت گرفته از عقاید شیعه و به خصوص اسماعیلیه،و از سوی دیگر،به گونه ای دقیق تابع نظریه سیاسی فارابی است،یا به عبارت صحیحتر،[آن را] به سرقت برده است.24

 

قـیـام جـنـبـش اسـمـاعیـلـیـه،در تـاریـخ اسـلامی،عـلاوه بـر جـنـبـش فـاطـمـیـه و پـیـونـدهـای مـیـان اسـمـاعـیـلـیـه،بـاطـنـیـه و قـرامـطـه،از مـبـهـمـتـریـن و پـیـچـیـده تـریـن مـسـائـل بـه شـمـار مـی رود.امـا آنـچـه در ایـن مـکـان بـرای هـدفـمـان مـنـاسـب اسـت،حـتی اگـر بـه طـور کـامـل صـحـیـح نـبـاشـد،یـگانه سـاخـتـن جــنــبــشــهــا و احـزاب ســابــق،تـحـت اسـمـی واحــد،بــه نــام اســمــاعــیــلــیــه اسـت.25بــا ایــن تــعــمــیــم،مــمــکــن اســت بــا اطــمــیــنــان مــطــمــئــن گــردیــم کــه اکــثــریــت بــزرگــی از عــلــمــای غــرب بــرآنــنــد کــه اخــوان الــصـــفــا و رســالات آنان،پیوند با جنبش اسماعیلیه اسـت.کـازانُوا26،از سال 1915،از این موضع،حـمـایت کرده،در ایــن امــــــر،هـمـگـــان از گـــلــدتــســیــهــر27،مـــــکـــــدونـــــالـــــد28،لـین پول29،مَـسـیـنیُـن30 و ایوانف31،در حالی که از مشهورترین محققان نام آور در این مجال به شمار می روند،از وی تبعیت کرده اند.

 

تعدادی اندک از علمای غرب،نظیر شترن32 و سارتن33 موجودند که به تأیید نظر کتاب مسلمانان نخستین که به انتساب مؤلفان رسالات تعلق دارد پرداخته اند؛بدین ترتیب،اثر را به جماعتی از علما،[که] ممکن است از بصره باشند انتساب می دهند.شترن،پس از آن که مدتی نظریه [مذکور] را رها ساخت،بدین نظر بازگشته است و آن پس از انتشار کتاب إمتاع ابی حیان توحیدی بود که در آن اسامی جماعت علما ذکر گشته است.34کُربَن،در ارزیابی مفصل جدید الانتشارش درباب پیوند میان صابئه و اسماعیلیه،اخوان الصفا را به عنوان جماعت یا جمعیتی از دانشمندان دانسته است که به گونه ای همزمان،صدای جنبش اسماعیلیه بودند.35

 

بهتر است پیش از اصدار حکم درباب مسأله انتساب مؤلفان[این]رساله های پیچیده،بازگشت به رساله ها [صورت گیرد که]،به خودی خود،درخواستی برای کمک است.پس از آن جا که همگان بر آنند که رساله ها را اخوان الصفا به رشته تحریر درآورده اند،تمامی آن چه که اخوان از خودشان و اهدافشان و تشکیل اخوانیتشان،به ما خبر می دهند،در عین حال،معلوماتیست که به مؤلفان رساله ها اختصاص دارد.اخوان الصفا در یکی از رساله هایشان [چنین] نگاشته اند:36

 

((و شایسته است بدانی که علتی که اخوان الصفا را به یکدیگر پیوند می دهد،آن است که هریک از آنان،ببیند و بداند که برای وی خیر زندگانی دنیا و دستیابی به رستگاری و نجات در آخرت،حاصل نمی گردد؛مگر با یاری به دوستش.))

 

بدین روی،به نظر می رسد که هدف آنان جمع حقایق و میل آنها بر این که بدعتگزار یا ابداع کننده باشند،نبوده است و بدین جهت،اغلب کسانی که مشتاق ایجاد نوآوری در عمل خویش بودند،بیش از هر چیز دیگر،صفت بدعت و عدم نوآوری را بر اعمال اخوان الصفا،اطلاق کرده اند.37

 

درعمل،هدف اخوان الصفا،مطابق تعریف خاصشان از آن،هدفی ((تربیتی)) است،به تمام آن چیزی که این کلمه از معنا دربردارد؛یعنی وصول به وسیله ملکات بالقوۀ انسان به مرحله شکوفایی و کمال،به گونه ای که در موقعیت نجات و دستیابی به آزادی روحی قرار گیرد.از ناحیه عملی درمی یابیم،که هر فصل از فصول تحقیقات طویل آنان،به خواننده خاطرنشان می سازد که وی در این جهان زندانی است و بر اوست نفس خویش را از طریق معرفت آزاد سازد.تمامی علومی که به دست آوردند-ستاره شناسی،رگهای خونی و جنین شناسی- مناقشات آن،نه به منظور نظری بحث یا مشاجرۀ فکری و نه حتی به دلیل کاربرد عملیش،بلکه به دلیل گشایش گره های موجود در شخص خواننده،از طریق بیدار ساختن وی به عظمت انسجام جهان و زیبایی آن،ازسویی و ضرورت این که انسان به سوی آن چه که بعد از وجود مادی اوست حرکت کند،ازسویی دیگر به پایان رسیده است.بدین روی،اخوان الصفا در تربیت آرمانیشان،فضیلتهای امتهای فراوان را به منظور وصول بدان غایت جمع کرده اند.

 

اخوان الصفا،انسان آرمانی را از حیث اخلاقی،کامل دانسته اند؛مشروط بر آن که وی،شرقی،دارای منشأ فارسی،تربیت عراقی؛یعنی بابلی،شاگرد مسیح در سلوک وی،عربی در ایمان،عبری در هوش،پرهیزگار چونان راهب سریانی،یونانی در دانشهای فردی،هندی در تفسیر وی از رموز و در نهایت-و به گونه ای خاص-در مجموع زندگانی روحی خویش،صوفی باشد.38

 

اگر به جای منابع،هدف رساله ها را مدنظر قرار دهیم،در شرح و وصف آن به [عنوان] بدعتگزار،دشواری خواهیم یافت؛چون آن چه که از حیث تاریخی به نظر می رسد آن است که رساله ها،برگرفته از منابعی گوناگون است که گردآوری و یگانه سازی آنان در دیدگاهی نهایی و واحد،به پایان رسیده است.بدین روی،نهایت مزبور با حدیث نبوی ((دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است.))،انسجامی تقریباً کامل می یابد.پس ما در لکه دار کردن آنها به این که رساله های مذکور،در هر صورت،((غیر اسلامی)) است،صعوبتی بیشتر می یابیم و آن درصورتیست که تعریف کلمه ((اسلامی)) وارد در مقدمه را نپذیرفته باشیم.

 

اخوان الصفا،تنها نفسهای خویش را از حیث روحی،به تصوف-که هدف آن در نهایت،از طریق تربیت و ریاضت روحانی،بیدار ساختن مرید از ((غفلت فراموشی)) است-ارتباط نداده اند؛بلکه روایت آنان از اجتماعشان-از دیدگاه ظاهری و اجتماعی-مطابق با روشهای صوفیه است و نفسهای خود را به مراتب چهارگانه ذیل،تقسیم کرده اند:

 

1-آنان که جوهر نفسهایشان دارای صفا،نیکی قبول و سرعت تصور است و سن عضو در آن،از پانزده سال کمتر نمی باشد و موسوم به ابرار و رُحَما و متعلق به طبقه صاحبان صنعتند.

 

2-آنان که دارای شفقت و رحمت بر برادرانند و سن اعضایشان،سی و فراتر است و موسوم به نیکوکاران فاضلند و طبقه آنان،صاحبان سیاست است.

 

3-آنان که دارای قدرت بر دفع دشمنی و نزاع،با مدارا و لطفِ منتهی به اصلاح آنند.تجلی قدرت قانونی آینده،بعد از رسیدن انسان به چهل سالگی هستند و موسوم به فضلای کرام،و عبارت از پادشاهان و سلاطینند.

 

4-بالاترین مرتبه،تسلیم و قبول تأیید و مشاهدۀ حق به گونه ای عینی است و آن قدرت ملکوتی آینده،پس از رسیدن به پنجاه سالگیست39 و عبارت از مقدمه ای برای صعود به ملکوت آسمان است و به پیامبرانی چونان ایراهیم،یوسف،عیسی و محمد و حکیمانی برسان سقراط و فیثاغورث مرتبط می گردد.40

 

انسان در این طبقه بندی،تقسیم معروف میان حرفیون و ملکیون و مریدان روحانی را می بیند که بر اروپای قرون وسطی،حاکم بود.به گونه ای که در آن،وحدت هدف نهایی از طریق سلسله مراتب درجات مختلف،آشکار می گردد.و آن چه که برخی اشخاص را به متهم ساختن اخوان الصفا به بدعتگزاری سوق داد به هر صورت این شکل از توحید نبوده است؛بلکه ذکر حکیمان کهن در کنار پیامبران،توسط آنان بوده است.

 

سابقاً در مکانی دیگر،برای ما،توضیح اعتبار اقدامی صورت گرفته است که پیوند هرکسی که وحدت مبداء الهی را ابراز می دارد،به اسلام،مورد پذیرش قرار می دهد.درواقع،نزد مسلمانان-و به ویژه نزد صوفیان مسلمان-درمی یابیم که فکری که ابراز می دارد خداوند حقیقت را در برخی صورتهای آن بر تمامی مردم،نازل می کند،نتیجه ای آشکار برای نفس تنزیل قرآنیست.به عنوان مثال،آن گونه که طیباوی می گوید: ((اخوان الصفا برآنند که حق،یگانه است؛بدون آن که اقدامی فردی برای کسی،فی نفسه باشد و روح خویش را به سوی تمامی مردم فرستاده است:به سوی نصاری،همان طورکه به سوی مسلمان و به سوی سیاه،همان طور که به سوی سپید.))41

 

مؤلفان رسائل برآنند که فردیت،منشاء سرگردانی و اشتباهست و مشاهدۀ اسامی حکیمان کهن-یونانی یا غیرآن-در نوشته های اخوان الصفا،غایت آنها را در تربیت،از طریق پیوستن به راه هدف نهایی که آزادی شاگردانشان از زندان زمینی است،نفی نمی کند و از سوی دیگر آنها را به هر مفهومی،به جز مفهوم تاریخی، بدعتگزار نمی سازد.

 

در یکی از فصلهای حائز اهمیت و سرنوشتساز،اخوان الصفا،خویشتن را به دین اساس یا جامع و فلسفه جاودانی پیوند می دهند که با آشکار ساختنش،به گسترش آن در بالاترین درجات کوشیدند و این،تنها پس از آن بود که آخرین پیامبران به ابلاغ رسالت خویش به جهان،مبادرت ورزید:42

 

((بدان ای برادر پارسای مهربان!ما جماعت اخوان الصفا،پاکان و دوستان بخشاینده،مدتی از زمان،در غار پدرمان آدم،آرمیده بودیم؛دگرگونی سرنوشت و شوم بختیهای مصائب،ما را تغییر داد؛تا آن که پس از پراکندگی در بلاد،در مملکت ناموس اکبر،زمان موعود فرارسید و شهر روحانی مرتفعمان را در هوا مشاهده کردیم[...].))

 

بدین روی،اخوان الصفا مطابق با مفهوم خاصشان،به گسترش حکمت جاودان،یا آن چه که سهروردی آن را بعدها ((حکمت لدنی)) نامید،می کوشند که انسان آن را به گونه ای دائمی دارا گشت؛اما پس از آن که در طول دورانهای کهن تاریخ بشری در ((غار)) پنهان ماند،اکنون تا بالاترین درجه توسط اخوان گسترش می یابد.اگر اخوان الصفا ادعا کرده است بعد از ظهور موقتشان،عقاید خویش را از منابع قدیمی گرفته اند،پس آنها،آن را به قصد گردآوری ((نمایشگاه آثار قدیمی)) انجام نداده اند؛بلکه برای ایجاد قلعه ای واحد،و برای هدایت شاگردانشان به سوی حقیقت یگانه ای،[صورت داده اند] که برآنند بنیاد تمامی منابع گوناگونی است،که دانشها و الهامشان را از آن گرفته اند.به گونه ای که بر این باورند که برکت نهایی،در تمامی حالات،از اسلامی می آید که در عصر کنونی بشریت،واپسین تنزیل حقیقت است.

 

1-اخوان الصفا و فلسفه

 

درحــالــی کــه بــرخــی عــلــمــا بــر آنــنــد کــه غــایــت اخــوان الــصــفا در دگــرگــونــی وضــعــیــت ســیــاســی حــاکــم از طــریق جایگزینی نظام فلسفی توانا به این که بنیاد زندگانی گردد،تجلی می یابد43،اکثر کسانی که عقاید آن ها را بررسی می کنند برآنند که هدفشان،جمع میان دین و فلسفه است.44در واقع،اغلب،خود اخوان،از فضائل فلسفه،به عنوان شیوه ای در بحث درباب حقیقت و جمع میان آن و ناموس انبیای الهی سخن رانده اند.45اما هدف آنان،بدان روی که به کلمه ((فلسفه)) معنایی دادند که بسیار متفاوت از معنای عقلانی قیاسیی است که ارسطوئیان بدان بخشیدند،به هر حال مشابه با هدف ابن رشد یا توماس آکویناس نبوده است.آن ها در برابر،فلسفه را به ((حکمت))46 پیوند می دهند-مخالفان آن [تفکر]،اکثریت مجموع نویسندگان مسلمانند که فلسفه را به عنوان مرادفی که در معنایش به حکمت انسانی محض نزدیک می گردد به کار برده اند-که منبع نهایی خویش را در تنزیلی می یابد که بر پیامبران کهن فروفرستاده شده است.پس فلسفه در دیدگاه اخوان الصفا،((سرمشق گرفتن انسان تا حد توان از پروردگار است.)) [و] ((راهی است که خواص مردم یا فرشتگان را،بار دیگر،ازسوی پروردگار سبحانه و تعالی،به زمین نزدیک می سازد.))47 و به کارگیری آن،به منظور48 دستیابی بر برتری خاص توسط نوع بشر است که جمیع علومی را که انسان،بالقوه داراست،به فعلیت درمی آورد[...] و توسط فلسفه ای که حکمت است برای انسان تمامی ویژگیهای فاضله ای را که برای نوع بشری وی موجود است محقق می گرداند و بدان وسیله،صورت شریف ملکیی را به دست می آورد که توسط آن،تا درجات روح،پیش می رود و داخل در زمرۀ فرشتگان می شود؛تا بدان جای که هرگاه از صراط مستقیم و مسلک صحیح بگذرد،فرشته می گردد.[...]

 

بدین روی برای انسان به سهولت آشکار می گردد که در این مکان،پیوندی میان این مفهوم فلسفه و غایت پاکسازی نفس انسانی درنزد فیثاغورس و سقراط موجود است که بسیار ژرفتر از آن چیزی است که در منطق مشائیست.49

 

اخــوان الــصــفا،هــمــچــنــیــن ویــژگــیــهــای شــیــوۀ فــلــســفــه را کــه بــا ((حــکــمــت)) مــتــفــاوت است،دریافتند و با آن،به شیوه ای مشابه با فقیهان مسلمان برخورد کردند.در مناقشه ای که در پایان فصل مخصوص به علم حیوان،میان انسان و حیوان صورت گرفته،انسان،به زبان طوطی،خطاب قرار گرفته است:50

 

(( و اما فیلسوفانتان و منطقیون و جدلیون،علیه شمایند نه با شما[...]،بدان روی که آنان کسانی هستند که با فراوانی اختلافات خویش و انواع رایها و مذاهب و مقالاتشان،شما را از راه مستقیم و طریق دین و احکام شریعت گمراه سازند؛بدان روی که برخی قائل به قدم عالم،برخی قائل به قدم هیولی و برخی قائل به قدم صورتند[...].))

 

نشانه بارز ویژه ای که درباب پیوند فلسفه با اسلام به بحث اخوان الصفا متعلق است،پیوندشان به ایمان یا جنبه درونی اسلام در ((لطف الهی به فلاسفه)) است.51 این تفکیک،به تفاوتی شبیه است که صوفیه آن را میان مجموعه ای از ((اسلام)) و ((ایمان)) و ((احسان))،به عنوان مراتب سه گانه دین قائل می گردند [که] دو مرتبه اخیر در نزد آنان،نه تنها ایمان ساده نیست؛بلکه حکمت و معرفت نیز هست.52با وجود این اختلاف [میان دو مذهب] به شرح ذیل موجود است:درحالی که صوفیه آیینهای متعلق به ایمان و احسانش را از شریعت پیامبر برگرفته است،به نظر می رسد آیینهای مشخص شده ازجانب اخوان الصفا،مرتبط به دین وارثان عمدۀ پیامبر ادریس؛یعنی حرّانیان،که در خاورمیانه به ((فیثاغوریان شرقی)) نامیده می شد و حامیان هرمسیان و مبلغان آن در جهان اسلامیست.آیینهای فلسفی اخوان الصفا،سه شب در ماه،در ابتدا و میان و گاه ما بین بیست و پنجم و نهایت ماه،برپا می گشت.آیین شام نخست،مشتمل بر خطبه ای شخصی بود و شام دوم قرائت متنی جهانی،زیر گنبد آسمان مملو از ستارگان؛اما قاری به سوی ستارۀ قطبی بود.شامگاه سوم،سرودی فلسفی(مشتمل بر موضوعی از موضوعات مابعد الطبیعه یا مابعد الکون) که یا ((نماز افلاطون)) یا ((ابتهال ادریس)) یا ((سرود سری ارسطو)) بود.وجود سه عید فلسفی بزرگ در هر سال،هنگام ورود تمام خورشید از برج حمل و سرطان و میزان،بدان، اضافه می گردد که اخوان الصفا میان آن و اعیاد اسلامی سه گانه فطر در پایان رمضان،قربان در دهم ذی حجه و غدیر در هجدهم همان ماه، پیوند داده اند و عید غدیر،روزی است که در آن،محمد نبی،علی بن ابی طالب را در غدیرخم [به عنوان] خلیفه خویش،منصوب ساخت و یکی از روزهای بزرگداشت شیعه بزرگ به شمار می رود که آن را نشانه ای بر تکریم اعتدال پاییزی قراردادند.اما در فصل زمستان،روزی طولانی از روزه وجود داشت که برابر با زمانی بود که در آن،((هفت خوابیده،در غار آرمیده بودند.))53

 

پیوند میان فلسفه و آیینهای دینی و حکمت منجر به قرارگرفتن اخوان در خطی می گردد که به آن چه که [متعلق]به وارثان هرمسیان است،نزدیکتر و مسمی به ((نوفیثاغوریان)) است که در زمانی زودهنگام از تاریخ اسلامی شیعه،وارد گشت.[نظریه مذکور]،هرچه مثل این پیوند،جزئی باشد یا از حیث تاریخی به گونه ای دقیق معین نباشد،از حیث طبیعت معتقدات از نظریه ای که اخوان الصفا آن را ایجاد کردند و مجرد فلسفه ((نظری)) و ((آکادمیکی)) است که به شریعت افزوده گشته است بدون آن که قادر به استمرار طرفداری از یکی از آنها باشند،قابل قبولتر است.

 

2-هویت اخوان الصفا و اهمیتشان

 

پس از این بحث طولانی در هویت اخوان الصفا و اهمیت آنان،خود را دربرابر تعدادی فراوان از رایهای منتاقض علاقمندان به موضوع می یابیم.با وجود آن،می توان به این [امر] مطمئن گشت که هرگاه در نزد اخوان الصفا،جنبه جهانی و رمزی را بر جنبه عقلانی ترجیح دهیم،دور کردن آنان از مکتب معتزله و مشائیون از پیروان ارسطو،بر ما واجب می گردد.به همین دلایل و به دلایل دیگر،پس از آن،پیوندهای آن به منبع رساله ها،و احتمالاً پیوند اخوان الصفا با عقاید فیثاغوری-هرمسی که اکثر آن در اسلام به نام مجموعه جابربن حیان، شهرت یافته است،مورد بحث قرار خواهد گرفت.اضافه می گردد که اگر استفادۀ وسیع اسماعیلیه را از رساله ها در قرون آینده،و وجود برخی افکار اساسی نظیر تأویل را نزد طرفین مدنظر قرار دهیم،شاید پیوند اخوان به اسماعیلیه-ولو پیوندی شکننده-و به ویژه به آن چه که به ((معرفت اسماعیلیه)) معروف بود،برایمان امکانپذیر گردد.شاید از اهمیت موضع دیدگاهشان-به ویژه آن چه که متعلق به اعتقادات جهانی آنان است-جماعتی شیعی دارای گرایشهای صوفیه باشند [که] به نظر می رسد شرحهایشان درباب علوم کیهان شناسی،در قرون آینده،در کل امت اسلامی،دارای تأثیر باشد.کما آن که فهم آنان از طبیعت،[که] نزد شیعه اثنی عشری،به ایفای نقشی مؤثر پرداخت،مشابه نقشی است که نزد اسماعیلیان ایفا کرد.اشاره به وجه تشابه زیاد مضمون اغلب رساله ها و تصوف،به ویژه آن چه که متعلق به علم کیهان شناسی است،[و]غزالی و ابن عربی،هردو،سبک نگارش خود را بسیار از آنها گرفته اند نیز شایسته است.

 

رسـالـه هـا،نزد شیعه،که درآن ها تلاشی برای تألیف عقلی54 در قرن چـهارم هجری دید،به سرعت،دارای شهرتی گسترده و اهمیتی آشـکـار گشت.55به نظر می رسد رسـالـه هـا برابتـنـای آن چـه که درواقـع دربرمی گیرد،دائرة المعارف مختصر فلسفه عربی در قرن دهم است و ارزش آنان در کمال و برنامه ریزیشان برای نتایج بررسیهای عربی نهفته است.56

 

اغلب علمای دورانهای پس [از اخوان]،از جمله غزالی و ابن سینا،رساله ها را به گونه ای گسترده بررسی کرده اند57 و ارزیابی رسالات تا زمان حاضر نیز استمرار داشته است؛به گونه ای که به فارسی،ترکی و هندوستانی ترجمه گشته اند.بر ابتنای آن چه که از نسخه های خطی در کتابخانه های مختلف جهان اسلام دریافته ایم،آشکار می گردد که رساله های مزبور،[درمیان] کتابهای عملی اسلامی،از مردمیترینها بوده اند.58اما اثر،بدین معنا که دردسترس هر انسانی بوده است-به طوری که در اکثر موارد گفته شده-((مردمی)) نبود؛بلکه بدان جهت که دربرگیرندۀ بسیاری از افکار جهانی و متافیزیکی عمیق مکتوب،در اغلب موارد،به زبان آسان و شیوه ای سمبُلیک بود که به نظر می رسد آن را،تا حدی،از دیدگاه کسی که به بحثهای پیچیده و طولانی عادت دارد،((مردمی)) و ((ساده)) ساخته است.اضافه می گردد که اخوان الصفا در رساله الجامعه و جامعه الجامعه النادرة59،به رغم آن که عادتاً از موضوع عام رساله ها خارج نگشته اند،اعتقاداتشان را به شیوه ای مختصر و بیشتر مستتر و باطنی ارائه داده اند.

 

هرگاه نوشته های اخوان الصفا در مجموع مد نظر قرارگیرد،به ما مفهومی از جهان می دهد که در سایه آن،در مدتی فراتر از هزار سال،جزئی بزرگ از جهان اسلام زندگی کردند و اگرچه علوم محی الدین بن عربی یا محی الدین البونی الباطنیه رابه گونه ای صریح دربرنمی گیرد،خطوط اساسی مفهوم طبیعت را که در بسیاری از نوشته های مسلمانان در دورانهای مختلف می یابیم،در اغلب موارد،به زبان ساده و زیبا،توضیح می دهد.

 

3-منابع رساله ها

 

فقر حیات و عقایدی که پرُکلوس60،سلسله ذهبیه فلاسفه فیثاغوری می نامد61 و آن چه که در جهان اسلامی به مجموعه جابریه موسوم است،به شواهد تاریخی،امری می گردد که [براساس آن] منابع رساله ها،بسیاری از معارف جهانی را از منابع فیثاغوریان و جابریان می گیرد.اخوان الصفا،به گونه ای مکرر برآنند که به ویژه درآن چه که متعلق به تحقیقات آنان درباب اعداد است و اعتبار آن،کلید فهم طبیعت است و تفسیر سمبُلیک و متافیزیکی آنان از حساب و هندسه،از پیروان فیثاغورس و نیکوماخس هستند.62علاوه برآن،چنان که در پیش بیان کردیم،فیثاغورس را با حرّانیان که،پیوندهای بسیار نزدیک،آنها را به اخوان پیوند می دهند مقایسه می کنند.63

 

در آن چه که مربوط به رابطه اخوان الصفا به جابربن حیان است،به این اشاره کرده ایم که رساله ها، ((دائرة المعارف علمی دارای طبیعت گرایش فیثاغوری [و] مقدمه ای به اسلوب اسماعیلی-باطنی هستند و نوشته های جابریه را حکایت می کنند.))64خود جابر،اظهار کرده بود که وی نه تنها دارای معارف حکیمان یونان،و به ویژه،معارف فیثاغورس و پُلُنیوس تیانی(بالینوس) نیست65،بلکه حکمت یمنیهای کهن را می آموزد که گفته می شود وی،این حکمت را علاوه بر اطلاعش از علوم هندو از حربی الحمیری گرفت.66 آن چه که درآن شکی نیست این است که مجموعه جابریه،دربرگیرندۀ عددی از عناصر دارای بنیادهای فیثاغوری و هرمسی و برخی افکار منسوب به ایرانیان،هندیان و حتی چینیان است.

 

پیوند استوار موجود میان رساله ها و مجموعه جابریان67،به گونه ای طبیعی،منابع جابر را منابع اخوان الصفا نیز قرار داد.68محتویات رساله ها،در واقع،فی نفسه به منابع عامه تأکید می کند؛بدین ترتیب،انسان در آن، ارتباط قوی اثر فیثاغوری-هرمسی را با عقاید حرّانیان و کنشهایشان،علاوه بر اثر فلسفه مشایی در برخی موضوعات نیز مشاهده می کند.69اما هنگامی که اثر فارسی و نیز هندی،در برخی رشته های مربوط به جغرافیا،محیط زیست،موسیقی و زبانشناسی؛مثل آثار ابن المفقع و جاحظ،به گونه ای آشکار پای به عرصه وجود می نهد،ملاحظه رساله ها،از جهت مقایسه ای،[به عنوان] اثر منحصر به فرد امکانپذیر نمی باشد.به گونه ای که آن جا،در نهایت،قرآن،که مجموع منظور اخوان الصفا را در برمی گیرد،روایت می گردد؛که درآن،برخی با استفاده از دو اصطلاح قرآنی کرسی و عرش،رشته های دانش کیهانشناسی کهن را تفسیر کرده اند؛به گونه ای که اشاراتی دائمی،به وحی ملائکی اسلامی مبتنی بر قرآن[نیز] کرده اند.

 

اما ضروریست که منابع اخوان الصفا را صرفاً به عنوان متونی تاریخی به شمار نیاوریم؛بدان روی که در قسمتی طولانی از یک متن،خواننده را از جامعیت منابعشان که تنزیل و طبیعت را درکنار متون خطی به یکدیگر پیوند می دهد آگاه می سازند؛[و] می گویند:70

 

((و در رساله دوم خاطرنشان ساختیم که دانشهایمان برگرفته از چهار [نوع] کتاب است:یکی از آن [انواع]،کتابهای طبقه بندی شده ریاضیات و طبیعیات،به زبان حکیمان و فلاسفه است؛[نوع] دیگر،کتابهای نازل شده ای است که پیامبران-درود خداوند بر آنان باد-آورده اند؛مانند تورات و انجیل و فرقان و غیرآن از کتب انبیا [که] معانی آنها برگرفته از وحی ازسوی فرشتگان است و درآنان رازهای پنهانی است.سه دیگر کتابهای طبیعیست و آن،صورت اَشکال موجودات است که اکنون عبارت است از ترکیب افلاک،انواع بروج،حرکات ستارگان و میزان جرم آنان،تغییرات زمان[ایام سعد و نحس]،تغییر عناصر چهارگانه،فنون کائنات از معادن و حیوان و گیاه و گونه های ساخته شده به دست انسان[...]؛نوع چهارم کتابهایی الاهیند که هیچ کس جز فرشتگان پاک،که به قدرت من،سفرۀ کریمان نیکوکار و جوهر نفوس و اجناس آنهایند،آن ها را لمس نمی کند[...].))

 

بدین ترتیب،چهار[گونه] ((کتاب)) موجود است که اخوان الصفا،دانشهایشان را از آن می گیرند و عبارتند از:کتب ریاضیات و علومی که پیش از آنان به رشته تحریر درآمده است و کتابهای مقدس و مُثُل یا ((ایده های)) افلاطونی برای اشکال طبیعی و کتب وحی از سوی فرشتگان یا آن چه که در ترمینولوژی معاصر به ((کشف عقلی)) موسوم است.درهم آمیختگی این زمینه ها،که در حال حاضر،امری جداگانه و علی حدّه به شمار می رود،به خودی خود،به عنوان نتیجه دیگر وجود حقیقتی یگانه که  بنیاد تمامی اشیاء است،کلید فهم رساله هاست.اگر دراین مکان،کتابهای مقدس یا وحی ملائکه،به عنوان منبعی برای شناخت جهانی، مدنظر قرار می گیرد،به سبب عدم تشخیص واضح میان طبیعت و مافوق طبیعت است.شاید بتوان گفت که دراین جا،در هر امر مافوق طبیعی،جنبه ای ((طبیعی)) وجود دارد؛کما این که در هر امر طبیعی جنبه ای ((مافوق طبیعی)) موجود است.این،علاوه بر به کار گیری تنزیل و کشف عقلی و مدنظر قراردادن طبیعت و مطالعه بیشتر کتابهای کهن درباب آن،کل غرض نهایی اخوان الصفا را که مشاهدۀ وحدت طبیعت و تحقق آن است،مُجرا می سازد.71برای توضیح این یگانگی،اخوان،به گونه ای مستمر،به آن نیروها و ملکات موجودی در انسان توسل می جویند که خود دارای نیروهای گردآوری و یگانه سازی است و به دلیل ملکات مشاهده و پیوستن آن به شهود ((عقل)) بنیادین یگانه،به ایجاد فعالیت خارجی گوناگون قادر است.

 

4-تنظیم رساله ها

 

به رغم صفت تکراری بودن [برای] برخی اندیشه های [مندرج] در رسالات،شیوۀ ارائه موضوعات آن،با فلسفه اخوان الصفا مطابق است و اهمیتی که برای ارزیابی طبیعت درمقایسه با لاهوت از سویی و با ریاضیات و منطق از سویی دیگر قائل می گردند،[در آن] منعکس می گردد.اخوان علوم را طبقه بندی ساخته،به سه نوع تقسیم می کنند:

 

1-علوم ریاضی

 

2-علوم شرعی و وضعی

 

3-علوم فلسفه حقانی

 

و این انواع،به نوبه خود بر چند بخشند:

 

أ-علوم پایه:

 

1-خواندن و نوشتن

 

2-دستورزبان و فرهنگهای واژه

 

3-حسابداری و معاملات تجاری

 

4-عروض و قیاس

 

5-عقاید طالع خیر و طالع نحس

 

6-عقاید جادوگری،ستاره شناسی،طلسم،حیل و نظیرآن

 

7-کارها و مشاغل

 

8-بازرگانی و کشاورزی و نظایر آن

 

9-داستانها و سیره های شخصی

 

ب.علوم دینی

 

1-علم تنزیل

 

2-علم تفسیر

 

3-حدیث

 

4-قانون و قانونگذاری

 

5-زهد و تصوف

 

6-تعبیر خواب

 

ت.علوم فلسفی

 

1-ریاضیات متشکل از رباعیات(یا مربعات)

 

2-منطق

 

3-علوم طبیعی که خود به هفت جزء تقسیم می گردد:

 

ألف:علم قواعد جسمانی که درباب قواعدی است که بر اجسام حاکم است و از شناخت هیولی،صورت، زمان،مکان و حرکت تشکیل می گردد.

 

باء:علم السماء که از علوم ستاره شناسی و حرکت ستارگان و دلایل صفت ثبات زمین و غیرآن تشکیل می گردد.

 

تاء:علم کون و فساد که از شناخت عناصر اربعه و تغیییر آنان و معادن،گیاهان و حیواناتی که از آن ها ایجاد می گردند،تشکیل می گردد.

 

ثاء:علم حوادث جوی که از شناخت تغییرات هوا تحت تأثیر ستارگان،بادها،رعد و برق و غیر آن تشکیل می گردد.

 

جیم:معدنشناسی

 

حاء:گیاهشناسی

 

خاء:حیوانشناسی

 

4.علوم الهیات:

 

أ.علم روحانیات

 

ب.علم نفسانیات

 

ت.شناخت خداوند و صفات وی

 

ث.علم سیاست که از علم نبوت،ریاست عام و خاص و نفس انسان تشکیل می گردد.

 

بر اساس این طبقه بندی،اخوان الصفا رساله های خویش را به گونه ای نظم بخشیدند که دربرگیرندۀ تمامی زمینه های معرفت باشد؛از علوم ریاضی و منطق آغاز گردد،از علوم طبیعی و جسمانی تا روانپزشکی عبور کند و به علوم لاهوتی خاتمه یابد.

 

اخوان،ضمن پاسداری از این هدف در اندیشه شان،به استثنای الرساله الجامعیه که جزء کتب اربعه و در پایان،به عنوان خلاصه شدۀ عمومی،[آمده است]،رسالات را به ترتیب ذیل،به پنجاه و دو قسمت تقسیم کرده اند:

 

نخست:رسالات ریاضیات تعلیمی و دربرگیرندۀ:

 

1-خواص اعداد؛2-هندسه؛3-نجوم؛4-جغرافیا؛5-موسیقی؛6-ارزش آموزشی این موضوعات؛7و8-صنایع علمی نظری و علمی و حرفه ای؛9-افعال و اقوال پیامبران و حکیمان و گفتارهایشان؛10-14-منطق(مشتمل بر کلیات خمس،مقولات عشر،باری ارمیناس و آنالوطیقای اول و دوم)

 

دوم:علوم جسمانی طبیعی:

 

1-هیولی و صورت و ماهیت آن دو و زمان،مکان،حرکت و غیره؛2-آسمان و جهان؛3-کون و فساد؛4-آثار علوی؛5-تکوین معادن؛6-ماهیت طبیعت؛7-انواع نبات؛8-انواع حیوان و شگفتیهای خلقت آن؛9-ترکیب جسم؛10-احساس کننده و محسوس و غرض از آن دو؛11-محل سقوط نطفه؛12-انسان عالم صغیر؛13-چگونگی نشر نفسهای جزئی در اجساد بشری؛14-بیان توانایی انسان در معارف؛15-ماهیت مرگ و زندگی؛16-ماهیت لذتها و دردهای جسمی و روحی؛17-علل اختلاف زبانها و رسم الخطها.

 

سوم:علوم نفسانی عقلی:

 

1-مبادی عقلی از دیدگاه فیثاغوریه