تبليغاتX
دادگان

کلیه کامنتها و دستنوشته های خارج از این وبلاگ،که به نام مدیر وبسایت دادگان،مبنی بر بی حرمتی به پاره ای عقاید،توهین به اشخاص و یا ترویج اندیشه های خاص،نوشته شده است،فاقد اعتبار قانونی است؛همچنین بیان گفتمانهای فلسفی و یا سیاسی موجود در وبسایت،الزاما به منزله تأیید نمی باشد و کامنتهای موجود،صرفا مبین نظرات مراجعه کنندگان است.

+ نوشته شده توسط امیرعباس امیرشکاری در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت 0:1 |

گزیده ای از متن سخنرانیم به مناسبت سومین روز درگذشت جانگداز پدر

    با نهایت تأسف و تأثر، پدرم، تیمسار سرتیپ بیژن امیرشکاری، سرباز بزرگ میهن و قهرمان عرصه های پیکار با متجاوزان بعثی عراق، در ساعت 1۴:۵۶ روز جمعه، 27/6/1388، درگذشت. تعداد شرکت کنندگان از طیفها و گرایشهای مختلف فکری و طبقات مختلف اجتماعی، در مراسم پرشکوه تدفین و ختم آن شادروان، به قدری فراوان بود، که در کمترین مراسمی از این قبیل، این تعداد شرکت کننده، دیده شده است. بدینوسیله نهایت سپاس خود را به تمامی کسانی که در این مراسم پرشکوه شرکت کردند، اعلام می کنم. متن ذیل، گزیده ای از سخنرانیم، به مناسبت سومین روز درگذشت پدر است که روز دوشنبه، 30/6/1388، در مراسم ختم ایشان، ایراد گشته است:

    ((با درود، عرایضم را با شعری از حافظ، آغاز می کنم:

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق       ثـبـت اسـت بـر جـریـدۀ عـالـم دوام مـا

    با سپاس فراوان از شرکت تمامی حضار بزرگوار، صحبت کردن در مراسم ختم پدر، برای من، بسیار دشوار است. اول به جهت این که بزرگترین فرزند ایشان هستم و تألمات روحی فراوانی که در اثر درگذشت ایشان حاصل شده است، این سخنرانی را برای من دشوار می کند و دوم این که سجایای اخلاقی آن بزرگوار، آن قدر زیاد بود که بیان تمامی آن صفات در این مختصر نمی گنجد. به هر تقدیر، انجام این سخنرانی، تکلیفی است که از طرف بزرگان فامیل به من محول شده، و از آن جایی که آن بزرگوار، همیشه توصیه می کرد که پس از درگذشتش، حرف بزرگان فامیل را مدنظر قرار دهیم، مجبور به پذیرش این تکلیف شاق شدم…

    پدرم، علاقۀ فراوانی به میهن عزیزمان ایران داشت و به همین جهت، به رغم هوش سرشار و این که قادر بود در بهترین دانشگاههای آن روز ایران، تحصیل کند، وارد ارتش شد. به این ترتیب که در سال 1346، پس از طی دوران دبیرستان نظام، وارد دانشکدۀ افسری شد و پس از طی دورۀ مقدماتی در مرکز آموزش پیادۀ شیراز، خدمت خود را در ارتش ادامه داد. با آغاز جنگ تحمیلی، در سال 1359، و حملۀ مزدوران عراق، به ایران عزیز، پدر، که در آن هنگام، با درجۀ سروانی در مرکز آموزش 05 کرمان، خدمت می کرد، داوطلبانه در جبهه ها حضور پیدا کرد.

    در آغازین ماههای تهاجم سراسری عراق به خاک ایران، مسؤولان رده بالای ارتش ایران به منظور تامین یگانهای عملیاتی به فکر تشکیل گردانهای 800 در مراکز آموزشی نزاجا افتادند و پس از بحث و بررسی کارشناسانه، طی امریه ای به یگانهای آموزشی، مقرر شد که هر مرکز آموزش، یک گردان رزمی را با توجه به جدول سازمانی گردانهای رزمی پیاده، سازماندهی کند. بر همین مبنا، در اوایل جنگ تحمیلی (اسفندماه  1359) یک یگان رزمی به نام گردان 808 پیاده در مرکز آموزش 05 کرمان، توسط پدرم تشکیل گردید. متعاقباً از طریق آمادگاهها و معاونت لجستیکی نزاجا اقلام دهگانه به گردان 808 پیاده واگذار شد و در مرکز آموزش، سلاحهای سنگین مانند خمپاره و سلاحهای ضد تانک، به سربازانِ وظیفه و پایورتحویل و بر اساس برنامه ارسالی از معاونت آموزشی نزاجا آموزشهای لازم داده شد. در آن هنگام، پدرم، معاون فرماندۀ گردان بود.                                                                                                                 

    پس از آموزشهای لازم، در تاریخ 17/7/1360، اولین گروه پیشرو این یگان، به منطقۀ عملیاتی دزفول  اعزام شد و در پادگان دو کوهه مستقر گردید. در 26/7/1360، گردان با تجهیزات کامل، به منطقۀ دزفول عزیمت کرد و پس از شناسایی محورهای منطقه در محور سرخه مشطت در جوار گردان 174 لشکر 21 حمزه، در مواضع پدافندی مستقر گردید.

    بعد از 2 ماه، گردان 808 بنا بر نیاز از منطقه مذکور به منطقه عملیاتی گیلان غرب عزیمت کرد و تحت امر تیپ 58 ذوالفقار قرار گرفت. در همین ایام؛ یعنی درست در 9/9/1360 بود که پدرم، برادرش، سرگرد شهید هوشنگ امیرشکاری را که در لشکر 16 زرهی قزوین، خدمت می کرد، در عملیات طریق القدس که به آزادی بستان و قطع راههای تدارکاتی دشمن به سوی خرمشهر منتهی شد، از دست داد؛ اما با روحیه ای مقاوم، به نبرد علیه دشمن متجاوز ادامه داد.

    گردان 808، به فرماندهیِ پدرم، بعد از شناسایی منطقه و محورهای عملیاتی و پس از اقدامات لازم به همراه تیپ 58 ذوالفقار در عملیات مطلع الفجر( مورخ 22/9/1360)، جهت آزادسازی ارتفاعات شیاه کوه شرکت کرد و پس از اتمام عملیات در ارتفاعات آزاد شده به پدافند پرداخت که همانجا پدرم ترکش خورد و سکتۀ قلبی کرد؛ اما دست از مبارزه برنداشت. اوایل سال 61، گردان 808 در محور چُغا حَمّام(گیلان غرب) درمواضع پدافندی مستقر شد. همان سال از محور چُغا حَمّام به منطقۀ عملیاتی مهران عزیمت کرد و تحت امر تیپ 45 سراب در ارتفاعات قلاویزان در مواضع پدافندی قرار گرفت و همزمان با پدافند، شناسایی منطقه  و محورهای مهم را بطور دقیق شروع و در مرداد ماه سال 1362 همراه با تیپ 84 خرم آباد، در عملیات گستردۀ والفجر 3 جهت آزاد سازی شهر و جاده مهران و ارتفاعات 343 و 313 شرکت کرد و پس از اتمام عملیات در منطقۀ آزاد شده مهران در مواضع پدافندی مستقر گردید. تا این تاریخ، گردان همچنان در تابعیت مرکز آموزش 05 کرمان قرار داشت و بعد از آن، تحت فرماندهی لشکر 88 زرهی زاهدان قرار گرفت که در آن هنگام، مأموریت پدرم در آن به پایان رسید.

    در طول جنگ، پدر، به جز آموزش به نیروهای ارتش، به نیروهای سپاه و بسیج هم برای جنگ آموزش می داد.

    در سال 1367، پس از این که پدر، به فرماندهی مرکز آموزش 05 کرمان رسید، جانشین فرماندهی تیپ 37 زرهی شیراز شد. بعد از حملۀ سومار، تیپ در گردنۀ قَلّاجِه بود و از آنجا به گیلان غرب عزیمت کرد. با پذیرش قطعنامۀ 5۹۸ شورای امنیت توسط طرفین متخاصمین و برقراری آتش بس میان ایران و عراق، پدر، که در تیپ 37 زرهی، سمت جانشین فرماندهی تیپ را داشت، به عنوان یکی از نمایندگان ارتش، با نیروهای یونیماگ(نیروهای حافظ صلح ملل متحد)، مذاکره کرد و از آنجا بود که به دلیل رشادتهای فراوان در جنگ، با هفت سال ارشدیت، به درجۀ سرتیپی(درجۀ ژنرالی) ارتقا پیدا کرد. بعدها، پدر، در معاونت احتیاط نیروی زمینی بود و آخرین سمتی که داشت، جانشینی فرماندهی تعمیر و نگهداری کل ارتش بود و در نهایت، در مهرماه 1376، با این که با بازنشستگی او مخالفت می کردند، به دلیل جراحتهای جسمی و روحی فراوان، بازنشست شد.

    از مهر 1376، تا شامگاه 24 ام شهریورماه امسال، که به کما رفت، تمام مدت عمر، مشغول مطالعه بود و لحظه ای از تحقیق و تفحص غافل نشد. پدرم، بسیار انسان فروتن و متواضعی بود. بارها خود من شاهد بودم که از ادارۀ عقیدتی-سیاسی و ادارات دیگر ارتش، با او تماس گرفته می شد که در رادیو و تلویزیون مصاحبه کند و نمی پذیرفت. وقتی که برخی اطرافیان، از او می پرسیدند که برای چه حاضر به مصاحبه نیست، پاسخ می داد من برای مملکتم جنگیده ام و نیازی به تبلیغ برای وظیفه ای که انجام داده ام ندارم. بسیار عاشق ایران بود. همرزمانش تعریف می کنند که در خاکریز خم نمی شد و تیراندازی می کرد و وقتی علت این امر را از او می پرسیدند می گفت من در خاکریز خم نمی شوم؛ کسی که باید خم بشود دشمن است. در جبهه می گفت که سربازان، مثل بچه های من هستند. هرکدام از اینها که کشته شود، یکی از بچه های من کشته شده است. 

    در شدیدترین و بحرانیترین لحظات، بسیار به حفظ روحیه تأکید می کرد و همیشه این عبارت ناپلئون را تکرار می کرد که روحیه، سه چهارم قواست. به اطرافیان، دلداری می داد و آنها را به مقاومت تشویق می کرد.

    تواضع، فروتنی و افتادگی پدر، به همراه مهربانی و حس انساندوستی او در حدی بود که هرکسی را که می توانست گرهی از کارش باز کند، بدون این که حاجت نیازمند را روا نکند، رها نمی کرد. بارها شاهد بودم که از رفتگر محله تا غریبه ترین و ناشناسترین افراد، که نیازمند کمک پدر بودند، نزدش می رفتند و پدر، در صورت توان، با نهایت فروتنی، بدون هیچ گونه منتی کار آنها را انجام می داد.

    مادر و همسرش را بسیار دوست داشت. همیشه به مادرم-این اسوۀ صبر و استقامت- می گفت تمامی افتخارات من متعلق به توست.

    بسیار مردمدار و با انعطاف بود. تولرانس و تساهل خاصی در اندیشه هایش داشت. خوش مشرب و خوش برخورد بود. گوش دادن و فهمیدن حرف افراد، خیلی مهم است که شما گوش کنید فردی حرفش را بزند و توجه کنید و حرف فرد و احساس او را متوجه شوید و پدر، چنین می کرد. بسیار فرد خوش حافظه ای بود. کافی بود فردی را حتی مدت پنج دقیقه در جایی ببیند. پس از گذشت مدت زمان مدید، او را می شناخت. اکثر سربازان خودش را به نام کوچک می شناخت.

سعدیا، مرد نکو نام نمیرد هرگز           مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

    تصور می کنم پدرم، مصداق بارز این شعر بود و تمام کسانی هم که او را می شناسند، این را تأیید می کنند. خوشبختم که پدرم در اوج عزت و افتخار از میان ما رفت. پدر، آن قدر محبوب بود که ما فرزندان او و همینطور مادرم، در مراسم خاکسپاری، برخی از کسانی که شرکت کردند و حتی زیر تابوتش را گرفتند، نمی شناختیم. امیدوارم که همه ما بتوانیم مثل آن بزرگوار، نام نیکی از خودمان به جای بگذاریم. او همچنان، سرباز بود، سربازوار زیست و با افتخار، بدرود حیات گفت. یادش گرامی و روانش شاد باد.

شـربـتی از لـب لـعـلش نـچشیدیم و برفت           روی مــه پــیـکـر او، ســیــر نــدیـدیـم و برفت

گــویـی از صـحبت ما نیک به تنگ آمده بود           بـار بـر بـست و به گـردش نـرسـیدیم و برفت

عـشـوه دادند که بـر ما، گذری خواهی کرد           دیــدی آخـر کـه چنین عشوه خریدیم و برفت

شد چنین در چمن حسن و لطـافت لیـکـن           در گـلـسـتـان وصــالـش نـچـمـیـدیـم و بـرفت

همچو حافظ، همه شب ناله و زاری کردیم            کای دریغا، بـه وداعش نرسیدیم و برفت….))

+ نوشته شده توسط امیرعباس امیرشکاری در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت 0:0 |

ســـاقیا آمــــــدن عـــید مـبـارک بادت        وان مـواعــیــد کـه کــردی مـرواد از یادت

شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت        بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت

 

جهان،در بستر زمان، چونان قطاری سریع السیر، همواره در تکاپوی و حرکت است. چنین است که باید دم را غنیمت شمرد و از این چند روزۀ عمر، به بهترین صورت، بهره گرفت. بار دیگر، کتاب زمان ورق خورد و سالی دیگر از راه رسید. خوشا به احوال کسانی که با پایبندی به وجدان پاک و ارزشهای انسانی، از خود خاطراتی نیکو بر جای نهادند و با درآمدن به جامۀ بی نیازی و استغنا، چونان سرو، راست قامت و استوار ایستادند و خوشا به احوال سبکبارانی که در راه رسیدن به آرمانهای بزرگ، سرفراز و جاودان ماندند و رخسارۀ خویش، گلگون کردند. آرزومندیم که سال جدید، سالی توأم با بهروزی و شادکامی باشد. آرزومندیم که سال نو، سال نابودی هرچه بیشتر اهریمن جهل و نادانی باشد. آرزومندیم که این سال، سال مبارزۀ بی امان، با دژخیم فقر و تبعیض و فحشا باشد و آرزمندیم که صلح و امنیت و انسانیت، در سرتاسر این کرۀ خاک و این جهان پهناور، سایه افکند.

 

بیش از دو سال و سه ماه است که از ایجاد این وبسایت می گذرد. دادگان، که نخست، بیشتر به منظور برقراری ارتباط با دانشجویان پای به عرصۀ وجود نهاد، به تدریج، در میان صاحبان خرد و اندیشه، مقبولیتی فراوان یافت و این محبوبیت تابدانجای رفت که در بسیاری از سایتها و وبلاگها، از جمله سایت دانشنامۀ ویکی پدیا، به عنوان منبع، مورد استناد قرار گرفت. تاکنون، بیش از 12.500 نفر از چهل و پنج کشور جهان، از دادگان دیدار کرده اند که این رقم، برای وبسایتهای علمی، رقمی قابل توجه و کم سابقه است.

 

از زمان ایجاد وبسایت تاکنون، تمامی همّ نگارنده بر آن بوده است که به استثنای چند مورد محدود، به گونه ای منظم، در ابتدای هرماه، به روز گردد؛ متأسفانه، از آن جا که مطابق معمول، کار با نظام دیوانسالار، مشغولیتهای فکری پس از آن و حجم سنگین دروس، مغایر با پژوهشهای علمی قابل ارائه در این فضای مجازی است، احتمال دارد این به روز شدنها، تا مدتی نامعین، توأم با تأخیر صورت گیرد و نامنظم گردد. تلاش، با هدفِ آن است که حتی المقدور، دادگان بتواند همانگونه که بارها خاطرنشان گشته است، درجهت برقراری هرچه بیشتر علم و دانش و فرهنگ، استمرار یابد. در صورتی که سمینار، کنفرانس و یا نگارش منتشر شده ای از نگارندۀ این سطور باشد، قطعاً در این وبسایت نمایش داده خواهد شد.

 

                                                                                                        پاینده ایران!

امیرعباس امیرشکاری

+ نوشته شده توسط امیرعباس امیرشکاری در شنبه یکم فروردین 1388 و ساعت 0:0 |

مسؤولیت مافوق در جنگهای چریکی

 

چکیده

 

در جنگهای چریکی،بر خلاف جنگهای کلاسیک و منظم،عملیات نظامی،اغلب،بدون کنترل و فرمان مرکزی صورت می گیرد.در نتیجه،جنایات جنگی ممکن است بالقوه،بدون دستور نظامی صورت گیرد.در این موارد،فرماندۀ چریک،ممکن است دربرابر اقدام ترک فعل خویش،پاسخگو باشد و این ترک فعل،به دلیل قصور در نظارت مناسب و کنترل مادونهای خویش است.این نوع مسؤولیت منفعل،به دو دسته تقسیم می گردد:

 

الف)زمانی که فرمانده در ممانعت از ارتکاب جنایات جنگی،قصور می کند؛

 

ب)هنگامی که وی در مجازات مرتکبانِ جنایات جنگی یا اقامۀ دعوی علیه آنها،خودداری کند.

 

نیازی نیست که موقعیت مافوق،رسمی باشد و از آنجا که برای یک فرماندۀ عملی نیز ممکن است که کنترل مؤثر را از دست بدهد،وجود اقتدار عملی،صرفاً اماره ای از وجود کنترل مؤثر را ایجاد می کند.بنابراین،ضابطۀ قطعی ایجاد رابطۀ مافوق-مادون،ضابطۀ کنترل مؤثر؛یعنی توانایی مادی به پیشگیری و مجازات ارتکاب جرائم است.

 

عنصر معنوی در جنگ چریکی،بدان معناست که در صورتی که ثابت شود فرمانده ای عملاً از جرائم ادعایی آگاهی داشته است یا می بایست از آنها آگاه بوده است(یا عملاً آگاه بوده است) و از وظیفۀ خویش،مبنی بر ممانعت یا مجازاتِ جرائم،قصور کرده است.

 

جنگ چریکی،یکی از جنگهای رایج در جنگهای داخلی و دنیای مدرن است.این سؤال که تا چه اندازه قواعد حاکم بر مسؤولیت مافوق در جنگهای منظم بر جنگهای چریکی نیز قابل اعمال است،سؤال بسیار مهمی است.پاسخ به این سؤال بستگی به سطح سازمانی نیروهای مزبور دارد.سطح سازمانی،ممکن است به گونه ای باشد که عناصر ضروریِ کنترل مؤثر،فرمان مؤثر و توانایی به ممانعت و مجازات جرم،در این نوع مسؤولیت،به جایی نرسد.لذا،مسائل باید به صورت مورد به مورد،مورد بررسی قرار گیرد.به هر تقدیر،جنگ چریکی می تواند به منظور اعمال دکترین مسؤولیت مافوق در جنایات جنگی،در نهایت،منتهی به استانداردهای متعدد ویژه ای شود.

 

واژگان کلیدی:مسؤولیت مافوق،جنگهای چریکی،کنترل مؤثر،رابطۀ مافوق-مادون،ممانعت و مجازات جرم


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیرعباس امیرشکاری در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت 0:0 |

نهادهای بین المللی:قدرت بر انجام وظایف،همراه با وابستگی متقابل

 

چکیده

 

به منظور تجزیه و تحلیل سیاست جهانی از دهۀ 1990،بحث دربارۀ نهادهای بین المللی،قواعد حاکم بر سیاست جهانی و سازمانهایی که به اِعمال قواعد کمک می کنند،ضرورت می یابد.تمامی دولتها،ارزش سازمانها را در رسیدن به اهداف خود،مورد تأیید قرار می دهند.از دهۀ 1980 به بعد،بحث قانونگرایی در نهادهای بین المللی،مطرح شد و شرایط سیاسی تحت الشعاع بحث مزبور قرار گرفت.البته کماکان،این نکته مورد پذیرش بود که قدرت کشور و منافع آنها،عوامل کلیدی در سیاست جهانی هستند.

 

نهادگرایی جدید،مورد انتقاداتی فراوان،از جمله تبعیت از قدرتهای بزرگ،آنارشی و ناکارآمدی مذاکرات قرار گرفته است که در پاسخ بدین انتقادات بیان گشته است که بسا مواردی که نهادهای مزبور،برخلاف قدرتهای بزرگ تصمیم گرفته اند و زمانی که به صورت عام،وضعیت کنشگران بین المللی که بیش از دو عدد هستند،مدنظر قرار گیرد،سود نسبی در درازمدت،بی معناست و در مذاکره نیز مسألۀ حائز اهمیت،ذهنیت طرفهاست.

 

امروزه بسیاری از نگرشها،تعدیل گشته است؛مثلاً منافع ملی،تا حدودی فراوان،تحت الشعاع اصل تعیین سرنوشت قرار گرفته است و ایدئولوژی اُرُسانترالیسم،اهمیت خود را از دست داده است.

 

برخی نهادهای بین المللی،مانند IMF،توسط فن سالاران و نخبگان مدیریت می شوند؛تنها در ضعیفترین معناست که کنترل دموکراتیک بر سازمانهای بین المللی عمده،اِعمال می گردد.اینجا مسألۀ حاکمیت کشورها مطرح نیست.ارتباطات متقابل اقتصادی و قواعد آن،مفاهیم حاکمیت را تغییر داده اند.

 

پاسخگویی آیندۀ نهادهای بین المللی به مردمشان،ممکن است تنها تاحدی بر بنیاد نمایندگی از طریق نهادهای دموکراتیک رسمی باشد. در آستانۀ قرن بیست و یکم،دموکراسی جدید،نهادهای جدیدی می طلبد و به منظور هماهنگی با ارزشهای دموکراتیک،این نهادها،باید دربرابر جامعۀ مدنی داخلی،پاسخگو باشند.آنچه که در حال حاضر،بسیار دشوار است،ترکیب مشارکت مردمی جهانی با مسؤولیت دموکراتیک مؤثر است که به چالشی اساسی،مبدل شده است.

 

واژگان کلیدی:نهادهای بین المللی،حاکمیت کشورها،همکاری بین المللی،نقصان دموکراتیک،مشارکت مردمی جهانی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیرعباس امیرشکاری در یکشنبه یکم دی 1387 و ساعت 0:1 |

بررسی حقوقی قضیۀ حمدان علیه رامسفلد

چکیده

 دیوان عالی ایالات متحده،حکم داد که دستور نظامی پرزیدنت بوش در مورد بازداشت،تحقیق و محاکمۀ غیرنظامیان خاص در جنگ علیه تروریسم،از اختیار خویش،تجاوز کرده است.دیوان،رأی داد که کنگره،هنگامی که قانون رفتار با بازداشت شده را در سال 2005 تصویب کرد،به صلاحیت دیوان در مورد استماع ادعای حمدان علیه رامسفلد،تصریح نکرده و صلاحیت دیوان را تنها به دادخواستهای بازداشت شدگان گوانتانامو،مبنی بر آن که آیا بازداشت آنها مطابق قانون صورت گرفته است یا خیر،محدود کرده است.اگرچه دیوان،اختیار رئیس جمهور را به منظور نگهداشتن زندانی به عنوان یک رزمندۀ دشمن در طول مخاصمات به چالش نطلبیده است،حکم می دهد که دادگاههای نظامی،برآن گشته اند که بازداشت شدگان را به دلیل نقض قانون جنگ،که با قانون متحدالشکل عدالت نظامی یا قانون جنگ،مطابق نیست و آن گونه که در قانون متحدالشکل عدالت نظامی مندرج گشته است و در مادۀ 3 مشترک کنوانسیونهای ژنو نیز درج شده است و دادگاه آن ها را به مخاصم مسلحانه قابل اعمال دانسته است،محاکمه کنند.سه قاضیی که رأی مخالف دادند،استدلال کردند که تصمیم مزبور،از توانایی رئیس جمهور برای مبارزه با تروریسم خواهد کاست.اکثریت این امکان را مفتوح گذاشتند که صرف نظر از قانون متحدالشکل عدالت نظامی،یک لایحۀ جدید،تحت عنوان اس.3614،مسأله را مورد بررسی قرار داده است.

واژگان کلیدی:حمدان،رامسفلد،دیوان عالی فدرال،دستور نظامی پرزیدنت بوش،قانون متحدالشکل عدالت نظامی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیرعباس امیرشکاری در چهارشنبه یکم آبان 1387 و ساعت 0:0 |

تأملاتی بر کنفوسیانیسم-بخش نخست 

چکیده

 کنفوسیانیسم،سیستم کهن اخلاقی و فلسفی چین است که ریشه در آموزه های فیلسوف قدیمی چین،کنفوسیوس(479ق.م.-551ق.م.) دارد و تأثیری عمیق بر فرهنگ و تاریخ آسیای شرقی نهاده است.

 دکترین مزبور،تا قرن بیستم میلادی،به مدت دوهزار سال،جریان عمدۀ سنتگرای چینی باقی ماند؛تا آن که سرانجام،در طی انقلاب فرهنگی چین در زمان مائو،به شدت سرکوب گشت.از پایان انقلاب فرهنگی تاکنون،کنفوسیانیسم،در چین برّی،مجدداً احیا گشته،بحث دربارۀ آن،به گونه ای ناگهانی فزونی یافته است.

کنفوسیانیسم،آن گونه که در قرون 19 و 20 میلادی،تدریس گشته است،نخست از مکتب نوکنفوسیوسی ژوکسی که انرژی جدیدی به کنفوسیانیسم کهن بخشید،نشأت می گیرد.نوکنفوسیانیسم،ترکیبی از اندیشه های بودیستی و دائوئیستی،به همراه اعتقادات موجود کنفوسیوسی است که متافیزیکی پیچیده تر از آن چه که در کنفوسیانیسم کهن موجود بوده است،ایجاد کرده است؛هرچند که با بودیسم و دائوئیسم،مغایر است.

برخلاف فیلسوفان اروپایی و امریکایی،کنفوسیوس،برای مجاب ساختن مستمعان خویش،بر استدلال قیاسی اتکا نکرده،در عوض،از گونه هایی از خطابه،نظیر قیاس و ایجاز برای بیان عقاید خویش،بهره جسته است.

شخصیتهای نخستین بزرگ کنفوسیوسی،نظیر منسیوس و کسون زی،کنفوسیانیسم را به یک دکترین اخلاقی و سیاسی،توسعه داده اند.اخلاق مبتنی بر دکترین ایده آلیستی منسیوس بر ابتنای این ادعاست که طبیعت انسان،خیر است.بر خلاف کسون زی که برآن است طبیعت انسان،شر است و باید تعلیم بیند.برخی مریدان کسون زی،نظیر هان فیزی و لی سی،طرفداران مکتب قانون شدند که نوعی از توتالیتاریسم اولیۀ مبتنی بر قانون و کاملاً متمایز از کنفوسیانیسم مبتنی بر فضیلت است.

کنفوسیوس استدلال می کند که به موجب قانون،مقامات خارجی،مجازات را پس از اقدامات غیرقانونی،اجرا خواهند کرد؛سپس مردم به گونه ای عام،بدون آن که دلایل آن ((بایدها)) را درک کنند،به خوبی رفتار خواهند کرد.این در حالی است که با ((مراسم))،الگوهای رفتاری،درونی می گردند و پیش از آن که اقداماتی تحقق یابند از نفوذ خویش،بهره می جویند. 

واژگان کلیدی:کنفوسیانیسم،کنفوسیوس،مراسم،مرسوم،نوکنفوسیانیسم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیرعباس امیرشکاری در جمعه یکم شهریور 1387 و ساعت 0:0 |

مفهوم روح در فلسفۀ هگل

 

چکیده

 

واژۀ آلمانی Geist به معنای روح،از نظر واجریشه شناسی،مربوط به واژۀ ghost به معنای روح،در زبان بریتانیایی است؛اما گسترۀ معنایی آن،به گونه ای تنگاتنگ،مرتبط با واژۀ بریتانیایی spirit به معنای روح است.این واژه دارای دامنه ای گسترده از مفاهیم از جمله جنبۀ معنوی و غیرمادی انسان،ذهن و خرد یک فرد،رویکرد ذهنی یک دوران و مفهوم یک نص است.

 

در فلسفۀ هگل،در معنای عام،روح،درمقایسه با طبیعت و مثال منطقی،بر ذهن بشری و فراورده های آن،دلالت می کند.در مــــعـــنــــایــــی مــــضـــیـــقـــتـــر،روح،((روح ذهـــنــــی)) اســـت کـــه تـــمـــامـــی حــــیــــات روانـــشــــنــــــاســـــــانــــۀ فــــــردی را پــــوشــــش مـــــی دهــــد و از ((جـــان طــبـــیــعــی)) تا ((اندیشیدن)) و ((اراده)) گسترش می یابد.((روح عینی))،روح مشترک یک گروه اجتماعی است که در عرفها،قوانین و نهادها(حق)،تجسد یافته است.((روح مطلق))،دربرگیرندۀ هنر،دین و فلسفه و همنهاد روح عینی و ذهنی است.برابر با اندیشه های هگل،روح جهانی،روحی است که خود را در تاریخ،آشکار می کند.تاریخ،بدان روی که برآمدن و برافتادن ملل،تحت حکومت یک روح واحد است،توسعه ای منسجم و عقلی است.واژۀ روح یک ملت،متضمن مشارکت ملت در روح جهانی است و از آن جا که به صورت جمعی تحقق می یابد،به آسانی بیشتری از نظر تاریخی،نسبی و گذرا دانسته می شود.روح جهانی،خود را در ملتی ویژه،محقق می گرداند؛روح آن را به سوی کمال،توسعه می دهد،سپس از آن،عقب می نشیند و به سوی ملتی دیگر می گردد.هگل همچنین از روح زمانه سخن می گوید که وضعیت فکری،زندگی اجتماعی و فراورده های فرهنگی یک دوران،به ویژه در درون یک ملت است.آخرین معنای روح در فلسفۀ هگل،روح القدس در آیین مسیحیت است که خودآگاهی خداوند است.

 

هگل موارد فوق را به عنوان مراحل مرتبط سیستماتیک در توسعۀ یک روح می نگرد.بدین روی،روح متضمن هیچ اسطقس اساسی،به جز کردوکار ناب نبوده،توسط مراحلی و به گونه ای پیاپی،به صورتهای متعالیتر،توسعه می یابد و هر آن چه که جز خویش است-طبیعت و مراحل پایینتر روح را-به گونه ای ادراکی و عملی،کنترل می کند و خود را در آنها،محقق می گرداند.گاه توسعۀ روح،به عنوان امری منطقی و غیرزمانی و گاه،امری تاریخی دانسته می شود.

 

واژگان کلیدی:روح،هگل،روح ذهنی،روح عینی،روح مطلق.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیرعباس امیرشکاری در سه شنبه یکم مرداد 1387 و ساعت 0:0 |

متن کامل پیشنویس مسؤولیت کشورها دربرابر اعمال متخلفانۀ بین المللی،مصوب 2001 کمیسیون حقوق بین الملل

 

ترجمه از متن انگلیسی:امیرعباس امیرشکاری

 

چکیده

 

پس از سالها جنجال بر سر تصویب طرح مسؤولیت بین المللی کشورها،کمیسیون حقوق بین الملل،در نهایت موفق به تصویب طرحی 59 ماده ای درباب مسؤولیت بین المللی کشورها،دربرابر اعمال متخلفانۀ بین المللی شد.کمیسیون،ضمن گرایش بیشتر به تئوری خطر،در انتساب مسؤولیت،بر خلاف رفتار جنبشهای شورشی،رفتار انجام شده در غیاب مقامات رسمی،رفتار هدایت شده از جانب یک کشور و رفتار ارگانهای یک کشور را حتی در صورت تجاوز از اختیار،علی الأصول بدان کشور،منتسب دانسته است.هنگامی که عمل کشوری،با تعهد آن،مطابق نبوده،اقدام مزبور بدان کشور منتسب باشد،کشور،مسؤول است.کشوری که به کشور دیگر،در ارتکاب یک عمل متخلفانۀ بین المللی،معاونت یا مساعدت کند،به دلیل ارتکاب چنین امری،به همراه کشور اخیر از نظر بین المللی مسؤول است.کشوری که کشور دیگر را به ارتکاب عملی مجبور می سازد،از نظر بین المللی در برابر آن عمل،مسؤول است.در این طرح،رضایت،دفاع مشروع،اقدامات متقابل،فورس ماژور،اضطرار و ضرورت از کیفیات مانع متخلفانه بودن عمل بین المللی دانسته شده،کشور مسؤول،قادر نخواهد بود به عنوان توجیهی برای قصور در مطابقت با تعهداتش،بر مقررات قانون داخلی خود اتکا کند.

 

طرح حاضر،اعادۀ وضعیت به حالت سابق،خسارت،رضایت و اعطای منفعت را از اشکال جبران خسارت دانسته است.یک کشور زیاندیده،علی الأصول می تواند تنها اقدامات متقابل را علیه کشوری که دربرابر یک عمل متخلفانه مسؤول است،به منظور واداشتن آن کشور به موافقت با تعهداتش،اتخاذ کند.قوانین خاص و منشور ملل متحد،بر مقررات طرح مسؤولیت،مقدمند.

 

واژگان کلیدی:مسؤولیت کشورها،کمیسیون حقوق بین الملل،عمل متخلفانۀ بین المللی،جبران خسارت،اقدامات متقابل.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیرعباس امیرشکاری در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 0:0 |

جستاری در تمدن باستانی جیرفت

 

چکیده

 

اهمیت تمدن جیرفت،نخستین بار توسط پرفسور یوسف مجیدزاده در سال 2003 میلادی،خاطرنشان گشت.برخی بر آنند که جیرفت،در نیمۀ هزارۀ سوم پیش از میلاد،پل ارتباطی تمدن ایلام در باختر و تمدن درۀ سند در خاور،بوده است.گروهی براین باورند که ویرانه های جیرفت،خرابه های پادشاهی مفقود آراتا و بسیاری دیگر برآنند که ویرانه های دولت-شهر مارهاشی است.تمدن مزبور،به ویژه با توجه به آثار به دست آمده در تپه یحیی،دارای صنعت کوزه گری بسیار پیشرفته و مرکز ترابری بازرگانان بوده است.برخی باستانشناسان،به رغم تأیید قدمت منطقۀ مزبور،انتقاد می کنند که حفاران،بیش از اقدام آکادمیک،به اعلانهای احساسی توسل جسته اند.دربرابر،مجیدزاده و هالی پیتمن،معتقدند که آثار موجود،به ویژه در گورستان متت آباد و زیگورات کنارصندل،حاکی از قدمت تمدن جیرفت به بیش از سه هزارۀ پیش از میلاد است.البته متاسفانه اکتشافات اخیر،به موجی از حفاریهای غیرقانونی و به ویژه تاراج گورستانهای کهن نیز منجر گشته است.

 

برخی برآنند که زبان مکتوب در جیرفت،بسیار قدیمیتر از میاندرود بوده و زبان خطی از این ناحیه به میاندرود راه یافته است.با کشف نسخه های خطی در ویرانه های جیرفت،که خطهایی به صورت نشانه های هندسی است،و نشانه های مزبور با خطوط پرتو ایلامی و هیروگلیف،دارای تفاوتی بنیادین است،برخی بر آن گشته اند که تمدن مزبور،ضمن داشتن ارتباطاتی با تمدنهای دیگر آن دوران،دارای هویت مستقل فرهنگی نیز بوده است.نسخه های مزبور که در حال حاضر در مراکز تحقیقی و دانشگاههای معتبر جهان در حال بررسی و کشف رمز است،بسیاری از ابهامات موجود را در باب تمدن جیرفت و تاریخ کهنسال جهان،دگرگون خواهد ساخت و هرگاه اثبات گردد که قدمت تمدن جیرفت،به هزارۀ ششم پیش از میلاد و پیش از آن باز می گردد،به دلیل تقدم زمانی بر تمدنهای میاندرود،قدیمی ترین و کهنسالترین تمدن جهان خواهد بود.در این صورت،بعید نخواهد بود که تمدن مزبور،علاوه بر تحت تأثیر قراردادن تمدنهای میاندرود،دارای آثاری غیرقابل انکار بر تمدن عظیم موهنجودارو و درۀ سند نیز باشد و هرگاه صحت ادعای مزبور ثابت گردد،بعید نیست که تاریخ باستانی جهان،به گونه ای دیگر از آن چه که تاکنون بوده است،به رشتۀ تحریر درآید.

  

واژگان کلیدی:جیرفت،کنارصندل،تپه یحیی،آراتا،یوسف مجیدزاده


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط امیرعباس امیرشکاری در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 0:0 |